محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
110
عرفان الحق ( فارسى )
در دوستى فطانت دارند نه در دشمنى فتوت . در تصديق نفهميده بىاختيارند و در تكذيب هرچه ميل ندارند باصرار . آنچه فقير نوشتم الهام قلبى بود نه به مطالعه كتاب و علم كسبى . تا حسودان بخيل چه گويند . حسد چشم عقل را كور كند و عاقل عميق الفكر دقيق النظر را بىشعور ، هميشه بعيب پويد و قرآن را اساطير الاولين گويد . مولوى [ خربطى ناگاه از خرخانهاى . . . ] خربطى ناگاه از خرخانهاى * سر برون آورد چون طعانهاى كاين سخن ژاژ است يعنى مثنوى * قصهء پيغمبر است و پيروى تا ببينى تو كه در خرقه كه نادرويش است و چه قلبى از ناوك حسد ريش . آب نيل است اين كلام جانفزا * يا ربش در چشم قبطى خون نما بدانكه هرگز حسود مؤمن نتواند شد ، و بخيل عارف ، و خودبين سالك ، و طماع كامل ، و بدگو عزيز ، و كذاب دلير ، و احمق مستقيم ، و عياش عالم ، و حريص راضى ، و كجخلق محبوب ، و فضول مقرب ، و مال دوست مطاع ، و شرير سالم ، و پرخور خاضع ، و دنى امين ، و ظالم كامكار ، و بىخير مرجع ، و خواهنده محترم ، و خائن سرافراز ، و مفسد مقبول ، و مفترى غالب ، و لئيم راحت ، و جاهطلب خوشوقت . و منافق درويش ، و بددل خرسند ، و عجول كافى ، و ناشكر مطبوع ، و محيل مسعود ، و بىدين معتبر ، و عاصى مفتخر ، و دزد ايمن ، و بىرحم عابد ، و پرحرف ذاكر ، و عيبجو هنرمند . اى درويش اگر صوفى نتوانى بود و بر آنچه ذكر شد عمل نتوانى نمود ، بر اين نصايح عمل كن كه مناسب عارف و عامى هر دو هست و صلاح حال اعلى و ادنى . چون عملت موافق نظم ملك باشد هم